شمه ای از جنایات عبدالرحمن جابر، علیه مردم هزارهبخشی از کتاب هزاره ها از صص 318 – 322 وقایع نگاری جنگ، سال 1881 میلادی مهمترین این حوادث، قیام مردم شیخ علی بود، منطقه ای در گوشه شمال شرقی هزاره جات، در ناحیه ای بین بامیان و مزار شریف . این قبایل همیشه مورد اذیت و آزار همسایگان خود قرار گرفته و مجبور به پرداخت غیرعادلانه مالیات شده اند . اینان نه تنها مجبور به پرداخت مالیات های سنگین که حتی مجبور به تهیه ساز و برگ ارتش افغان در عبور از منطقه بودند . بنا براین، مردم شیخ علی مجبور به انتقام از افغانها شدند و کاروان های آنان را در چند نوبت متوالی غارت کردند . در اولین اقدام تنبیهی امیر در سال 1881 صد ها تن هزاره از مردم شیخ علی به دست نیروهای پشتون کشته شدند، مایملک آنان غارت شد و جریمه سنگین بیست روپیه در هر خانه از آنان گرفته شد . هم چنین چندین نفر از سران قبیله در کابل گروگان گرفته شدند. سال میلادی1882 امیر با دریافت
این خبر ها، به نیروهای توپخانه ای، پیاده نظام و سواره نظام مستقر در مزار
شریف، دستور داد به سمت هزاره جات حرکت کنند . همچنین به بزرگان کهمرد و
حاکمان دواب، شوری و خنجان دستور داد که با نیروهای خود هرچه سریع تر برای
تنبیه این مردم حرکت کنند . در سال 1883، امیر لشکری علیه هزاره های شیخ علی فرستاد که کاروانی را غارت کرده بودند . او به والی های بدخشان و ترکستان دستور داد علیه مردم آنجا اقدام کنند . این نیروها با نیروی که از بامیان آمده بودند، هزاره ها را شکست دادند . هفت نفر هزاره که کاروان را غارت کرده بودند، دستگیر و اعدام شدند . از هرخانه یک میل تفنگ فتیله ای و یک عدد شمشیر و جریمه های نقدی ازین مردم گرفته شد . در هنگام شورش
اسحاق برعلیه امیر، بعضی از افراد قدرتمند هزاره با امیر همکاری کردند .
مثلا امیر{عبدالرحمن} از میران دایزنگی و دایکندی خواست که تمام نیروهای
خود را در برابر نیروهای سردار اسحاق به سمت ترکستان گسیل دارند . به آنها
دستور داد که همه چیز را به آتش بکشند . هیچکس زنده نماند، مایملک و دارائی
های شان را مصادره کنند . چند سال پیش افراد اسحاق، مشکلاتی برای آنها (
هزاره ها) ایجاد کرده بودند . لذا از امیر خواسته شده بود که برای تنبیه
شان کمک کند . وقتی عبدالرحمن موفق به جلب پشتیبانی و همکاری قبایل دایزنگی و دایکندی بر ضد اسحاق شد، هزاره های شیخ علی به نیروهای اسحق پیوسته، بر ضد امیر وارد جنگ شدند . وقتی اسحاق، علیه امیر اعلان جهاد و خود را مدافع مردم محروم قلمداد کرد، مردم شیخ علی از او تا آخرین حد پشتیبانی کرد . آنها تحت قیادت رهبران مذهبی سید علی گوهر، سید شاه سعید و خیرالله بیگ می جنگیدند . آنها مردمی بودن که بیشترین مصیبت را از جانب امیر دیده بودند و به لشکر اسحاق ملحق شدند تا انتقام خود را بگیرند . اما آنها نیز چون لشکریان اسحاق، از نیروهای مشترک افغان و هزاره شکست خوردند . در دهه 1880 در حالی که هزاره های شیخ علی به نفع نیروهای شمالی بر ضد امیر وارد جنگ شده بودند، بعضی از مردم هزاره در جنوب نیز در سطح محدودی سر به شورش نهاده با نیروهای امیر درگیر شدند . عبدالرحمن کمی بعد از رسیدن به امارت، گماشتگانی را در بخش های مختلف کشور و در بعضی مناطق هزاره جات چون دای زنگی، دایکندی و بهسود منصوب کرد . به دلایل متعد سیاسی، همه ای مامورین این نواحی را از شیعیان افشار و جوانان قزلباش شهرنشین تعین کرد، ولی در منطقه جاغوری یک نفر افغان منصوب شد . در همان حال امیر، ارتش بزرگی را همراه با چندین عراده توپ با فرستاده خود در منطقه هزاره های صحبت خان به منظور مقهوریت آنان فرستاد . هزاره ها که چنین ارتشی را در زندگی خود ندیده بودند، بزرگان خود را به نزد حاکم قندهار فرستادند و خبر تسلیمی خودر ا به او دادند . سال 1384 میلادی قبیله قلند تحت
فشار شدید نیروهای افغان، نماینده خود را به نزد حاکم جاغوری فرستادند و
متعهد به پرداخت مالیات شدند . اما دوقبیله دیگر، پَشی و شیرداغ از پرداخت
مالیات خودداری کردند . بنابراین نیروهای برضد آنها فرستاده شد و آنها را
نیز مجبور به پرداخت مالیات کردند . منبع نمای نزدیک
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 1:27  توسط محمدي
|
|